تبليغاتX
دلتنگی ها
دلتنگی ها

دلتنگی ها


از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت...

 

آدمها مثل کتابها هستند

بعضی از آدمها جلد زر کوب دارند.

بعضی جلد ضخیم و بعضی جلد نازک.

بعضی از آدمها با کاغذ کاهی چاپ می شوند

و بعضی با کاغذ خارجی.

بعضی از آدمها ترجمه شده اند.

بعضی از آدمها تجدید چاپ می شوند

و بعضی از آدمها فتوکپی آدمهای دیگرند.

بعضی از آدمها با حروف سیاه چاپ می شوند

و بعضی از آدمها صفحات رنگی دارند.

بعضی از آدمها تیتر دارند.فهرست دارند

و روی پیشانی بعضی از آدمها نوشته اند:

حق هر گونه استفاده ممنوع و محفوظ است.

بعضی از آدمها قیمت روی جلد دارند.

بعضی از آدمها با چند درصد تخفیف به فروش می رسند

و بعضی از آدمها بعد از فروش پس گرفته نمی شوند.

بعضی از آدمها را باید جلد گرفت،

بعضی ازآدمها را می شود توی جیب گذاشت،

بعضی از آدمها را می توان در کیف مدرسه گذاشت.

بعضی از آدمها نمایشنامه اند و در چند پرده نوشته می شوند.

بعضی از آدمها فقط جدول وسرگرمی دارند

وبعضی از آدمها معلومات عمومی هستند.

بعضی از آدمها خط خوردگی دارند

و بعضی از آدمها غلط چاپی دارند.

از روی بعضی از آدمها باید مشق نوشت

واز روی بعضی از آدمها باید جریمه نوشت.

بعضی از آدمها را باید چند بار بخوانیم تا معنی آنها را بفهمیم

و بعضی ازآدمها را باید نخوانده دور انداخت.

بعضی از آدمها مخصوص نوجوانان نوشته می شوند

وبعضی مخصوص بزرگسالان.

بعضی از آدمهایی که مخصوص نوجوانان نوشته می شوند

خیلی کودکانه و سطحی هستند. 


منبع:  بی بال پریدن- قیصر امین پور

دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

 

زیبایی عشق به سکوت است نه به فریاد

یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

سفر ایستگاه

قطار می رود
تو می روی
تمام ایستگاه می رود
و من چقدر ساده ام
که سالهای سال
در انتظار تو
کنار این قطار رفته ایستاده ام
و همچنان
          به نرده های ایستگاه رفته
                                     تکیه داده ام!

قیصر امین پور

شنبه بیست و پنجم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

چه بد ...

که یاد گرفته ایم تنهایی با درد هایمان کنار بیاییم

چه بد!

چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

میلادت مبارک رضا جان

یکشنبه نوزدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

نزدیکترین هایم،

دورترینند!

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

نزدیکترین هایم،

دورترینند!

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

bozorgtarin afsoose adami anast ke mikhahad vali nemitavanad va be yad miavarad roozi ra ke mitavanest vali nakhast!

midooni sakht train lahzeye zendegie adam chie?vaghti befahmi vase kasi ke tamame zendegit boode fagat ye tajrobeyi

شنبه هجدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

کاش مـی دانستیم زندگی کوتاست ...

خيلــــــــــــی کوتاه !...

کاش از ثانیه ها و لحظه های زندگی لذت می بردیم٬

کاش قلبــی را برای شکستن انتخاب نمی کردیم ...

کاش همه را دوست داشتیم ...

کاش معنی صداقت را ما هم می فهمیدیم !!!

کاش هیچ کودک فقیری دیگر خواب نان تازه وداغ را نمی دید ...

کاش دلهایمان دریایی می شد !!!

کاش مـی فهمیدیم زندگی زیباست ولذت مـی بردیمش تا نهایت...

کاش مـی دانستیم که ما نمـی دانیم فردا برایمان چه اتفاقی می افتد ...

کاش بهانه ای برای ناراحت کردن دلهای زخم خورده نبود ...
 

جمعه هفدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

تو را من دوست خواهم داشت

آنچنان که خود را حتی اگر

تمام عشاق را دیوانه بخوانی

و عشق را قصه ای بی انجام

من...

تو را دوست خواهم داشت

بیشتر از آنچه خود را

اگر می دانستی که چطور دوستت دارم

هیچگاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی

 

شاد و بهاری باشید

پنجشنبه شانزدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

عجیبه

اما وجود داره...

نفرتی از جنس عشق!

 

از کجا شروع شدنش مهم نیست

تمام شدنش مهم است و فراموش کردنش...

هر رنجی!

 

شاد و بهاری باشید

یکشنبه دوازدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

تو مثل راز پاييزي و من رنگ زمستانم
چگونه دل اسيرت شد قسم به شب نمي دانم
تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي
و من در پيش چشمان تو مشتي خک گلدانم
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان
و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف
و من در آرزوي قطره هاي پک بارانم
نمي دانم چه بايد کرد با اين روح آشفته
به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و سکت و سرشار
و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم
و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان کبوتر
و من هم يککبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه هاي بي قرار من
ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يک شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم
هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گلهايي که يک شب باد ويران کرد
و من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي که باران تازه مي گيرد
و من مرغي که از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي ايي و من گل مي دهم در سايه چشمت
و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکي که از يک ابر مي بارد
و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شايد يک مه کمرنگ از شعري که مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگردد
که تو يک شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست
و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست
قدم بگذار روي کوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم

 

شاد و بهاری باشید 

یکشنبه دوازدهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

امروز#چتر#بارون#من # به نظر تو چه عنوانی خوبه؟!

 امروز هوا ابری و  دلگیر بود خیلی دلم گرفته  بود تنها تو اتاق تاریک و ساکتم دراز کشیده بودم تنها صدایی که شنیده می شد تیک تاک ساعت مچیم  بود بی هدف خیره به سقف اتاق بودم احساس خستگی و تنهایی میکردم توی فکرام غرق شده بودم ضربه هایی به پنجره اتاق میخورد ولی نمی تونستم بلند شم ضربه ها بیشتر و بلند تر شد با هزار سختی بلند شدم رفتم پشت پنجره پرده اتاق و کنار زدم بارون بود اسمون داشت گریه میکرد اما ایندفعه صدای ضربه های قطره با پنجره فرق میکرد واسم غریب و نا اشنا بود اسمونو نگاه کردم گرفته و قرمز بود شاید عصبانی یا شایدم از گریه کردن قرمز شده  انگار باهام قهر بود شاید مال کس دیگه ای شده دوست داشتم با اشکاش همراه شم این اسمون بود که وقتی داشتم گریه میکردم با من همراه شد تا کسی اشکامو نبینه روزی که............                          با صدای تیک تاک ساعت به خودم اومدم میگفت گذشته الانم میگذره این لحظه ام میگذره ساعت۳۳/۶ بود رفتم و کاپشن سفیدمو  پوشیدم داشتم میرفتم که با صدای بابام برگشتم و به چشماش خیره شدم گفت کجا؟نمیدونستم چی باید بگم اخه روز جمعه هوا تاریک بارون سرما که یعدفعه صدای خودم تو گوش پیچید دلم گرفته میخوام برم بیرون همه نگاها رو به من چرخید سنگینی نگاهارو حس میکردم نا امید شدم برگشتم برم تو اتاقم که بابام گفت زود بیا میخواستم بوسش کنم اما نمی تونستم گفتم باشه فقط یه شرط بود اونم بردن چتر منم قبول کردم  چکمه هامو پوشیدم و چتر طوسیمو برداشتم تا وقتی از حیاط گذشتم بدون چتر و زیر بارون خیس شدم وقتی صدای بسته شدن درو پشت سرم شنیدم چترو بالای سرم باز کردم  با یه دستم چترو گرفته بودم و دست دیگم تو جیب کاپشنم تکیه ی دسته ی چتر رو شونه هام بود اون به من تکیه کرده بود .نمیذاشت خیس شم نمیذاشت اشکای اسمون  بیاد و منو خیس کنه نمیخواست بذاره که اونم غماشو به من بده شاید میدونست خودم خیلی غمگینم ؟!      فقط صدای قطره های بارون که به چتر میخورد و صدای ناودون ها سکوت کوچه رو میشکست وارد خیابون شدم هیچ ماشینی نبود انگار همه فرار کردن میترسن از بارون از گریه های اسمون  .................         یه لحظه با صدای کم شدن ضربه های قطره ها با چتر به خودم اومدم که سر کوچه بودم ۱۵ دقیقه گذشته بود و من.....   چترو بستم و گرفتم دستم حالا اون تکیه گاه من شده بود  زمین و نگاه میکردم قطره هایی رو که روی ابها میفتادن سرم پایین بود داشتم فکر میکردم به حس عجیب امروزم  که مامانم جلوم بود اومدم خونه الانم چترم روبه رومه............ 

جمعه دهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

برای یه فرشته کوچولو دعا کنید. ممنونم

پنجشنبه نهم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

تقدیم به

تو به من خنديدي و نمي‌دانستي
من به چه دلهره از باغچه همسايه سيب را دزديدم
 
باغبان از پي من تند دويد
سيب را دست تو ديد
غضب آلوده به من كرد نگاه
سيب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
 
و تو رفتي و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان مي دهد آزارم،
و من انديشه كنان غرق اين پندارم
كه چرا،
خانه كوچك ما سيب نداشت
 
 
شاد و بهاری باشید

چهارشنبه هشتم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

7/8/87 و روز دختر

امروز به تاریخ توجه کردی؟ ۷/۸/۸۷

جمعه۱۰/۸/۸۷ روز دختر این روزو به همه ی دخترا مخصوصا عینکیها تبریک میگم

دوستون دارم

سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

29 اكتبر روز جهاني كوروش كبير - روزي به افتخار ایرانیان

 ۷آبان ماه مطابق با بيست و نهم اكتبر روز جهاني كوروش (سايرس دي) نام گذاري شده است كه از دير باز پارسيان، يهوديان، دوستداران حقوق بشر و هواداران اداره جهان به صورت ملل مشترك المنافع آن را گرامي مي دارند و رعايت مي كنند.
اين روز به مناسبت تكميل تصرف امپراتوري بابل به دست ارتش ايران (اكتبر سال ۵۳۹ پيش از ميلاد) و پايان دوران ستمگري در دنياي باستان برقرار شده است . ۲۵۴۴ سال پيش در همين ماه اعلاميه تاريخي كوروش بزرگ در زمينه حقوق افراد و ملل انتشار يافته بود كه نخستين سنگ بناي يك دولت مشترك المنافع جهاني و هر سازمان بين المللي بشمار مي آيد.

" اينك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند .
من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايند .من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيردو بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد .
من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرستد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ،مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غصب ننمايد ،و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند .
من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد . مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است .اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران .
من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوند و رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد .
و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه به عهده گرفته ام ، موفق گرداند."
كلمه كوروش به معناي خورشيد وار ( كور = خورشيد) و( وش = مانند) مي باشد .ايرانيان كوروش را "پدر" و يونانيان كه ممالكشان را فتح كرده بود" سرور"و يهوديان كه آزادي را به ايشان بازگردانده بود" مسح كننده"و بابليان اورا" مردوك به منزله مورد تاييد" مي ناميدند.
تبار كوروش از پدر به پارس ها و از مادر به مادها مي رسد.

اشيتو و يگو پادشاه ماد شبي خوابي در مورد دخترش ماندانا مي بيند ، براي وي آنگونه تعبير كردند كه از دخترت فرزندي زاده مي شود كه بر مادها غلبه خواهد كرد.
اين موضوع سبب شد كه او تصميم بگيرد كه دخترش را به بزرگان ماد ندهد زيرا از اين ترس داشت كه دامادش مدعي خطر براي وي شود . دخترش را به(پارسها) كمبوجيه اول كه در آن زمان در جنوب غربي ايران حكومت داشتند شوهر داد .
ماندانا پس از ازدواج با كمبوجيه بار دار شد و شاه اينبار خواب ديد از شكم دخترش درختي روييده كه شاخ وبرگهاي آن زمين را پوشانيده كه مجدد براي وي تعبير كردند كه از ماندانا فرزندي بوجود خواهد آمد كه بر جهان غلبه خواهد كرد . وي دخترش را طلبيد و زاده ي وي را به هارپاگ(از بستگان و سپهسالار وي بود ) سپرد و دستور داد طفل رانابود كند .
هارپاگ هم مي دانست كه ممكن است روزي ماندانا انتقام فرزند خود بگيرد و هم اينكه از سر پيچي از دستور شاه هراس داشت, بنابر اين كوروش را به يكي از چوپانهاي شاه به نام ميترادات (مهرداد) داد و از وي خواست بدستور شاه طفل را ميان جنگل رها كند .
چوپان فرزند را به خانه برد و همسر وي كه تازه صاحب فرزندي مرده شده بود به شوهرش اسرار ورزيد كه طفل را نگه داشته و فرزند مرده خويش را به جنگل برده و جسد تيكه شده وي را به هارپاگ دهند بدين ترتيب انها سرپرستي طفل را به عهده گرفتند .
يك روز كوروش كه پسر چوپان معروف بود با اميرزادگان بازي مي كرد و آنها كوروش را در بازي به شاهي قبول كردند و چون پسر آرتم(يكي از شاهزادگان)ازك وروش فرمانبرداري نكرد كوروش دستور داد وي را تنبيه كنند پسر آرتم نيز موضوع را به شكايت به پدر و پدر نيز به شاه گفته كه پسر چوپان فرزندش را تنبيه كرده . شاه نيز چوپان و كوروش را احضار كرده و از ايشان در خصوص عمل كوروش سوال كرده و كوروش نيز در پاسخ به شاه گفته آنها مرا به شاهي پذيرفتند چون او از من فرمانبرداري نكرد او را تنبيه كردم حال اگر شايسته مجازات هستم تصميم با شماست.
شاه از دلاوري كوروش و شباهتش با خود به فكر افتاده و چون زمان رها كردن فرزند دخترش به جنگل با سن كوروش برابر بوده آرتم را قانع كرده و از چوپان در خصوص پدر مادر كودك سوالاتي كرده و چون به جواب قانع كننده نرسيده تحت شكنجه از وي اعتراف گرفته و هارپاگ را احضار كرده و چون او چوپان راديد موضوع را فهميده و به شاه گفت مي خواستم هم دستور شما را اجرا كرده باشم و هم اينكه مرتكب قتل فرزند دخترت نشده باشم.

بدين ترتيب كوروش در دربار كمبوجيه اول اخلاق والاي انساني پارس ها و فنون جنگي و نظام پيشرفته آنها را آموخت و با آموزشهاي سختي كه سربازان پارس فرا مي گرفتند پرورش يافت.

گفتني است مرحوم علامه طباطبايي ذوالقرنين را كه قرآن از او به عنوان حاكمي عادل و نيك سيرت ياد شده كوروش كبير دانسته است .



سه شنبه هفتم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

ماه ، دریا را به خود می‌خواند و،

آب

با کمندی ، در فضاها ناپدید؛

دم به دم خود را به بالا می‌کشید.

جا به جا در راه این دلدادگان

اختران آویخته فانوس‌ها.

گفتم این دریا و این یک ذره راه!

می‌رساند عاقبت خود را به ماه!

من ، چه گویم ، جدا از ماه خویش

بین ما،

افسوس:

اقیانوس‌ها ...

فریدون مشیری

 

شاد و بهاری باشید

                                                      

دوشنبه ششم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن               منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن

یکشنبه پنجم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |

این عکس ها رو من یعنی عصمت جون براتون گذاشتم

شنبه چهارم آبان 1387 توسط دار و دسته عینکیا |



خدا به انسان می گوید:شفایت می دهم از این رو که آسیبت می رسانم
دوستت دارم از این رو که مکافاتت می کنم
××××××××××××××××××××××××
سلام بچه ها ما خودمونو می خوایم معرفی کنیم : پرنیا,نگین,مینا,فاطمه,سمانه
,عارفه,ایدین. البته اینا اسمای مستعارمونه .اسمای اصلیمون به ترتیب :عفت,عزت,عصمت,حشمت
,نصرت,حکمت,نعمت ا... . ماهم بزرگترین راز زندگیمونو فاش کردیم
دیگه چیزی برای پنهان کردن ندارم
با تشکر عزت و عصمت


تنهاترین
نگین سرخ آسیا.........سرور کل تاجیا
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
اردیبهشت دل
گروه1611
پوریا ناظمی
نجوم
RapFA
سایه مهتاب
آهنگ عکس بیوگرافی((رپ))
آسمان پارس
آسمان شب ایران
شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران
لینک های خوشمزه
نوگل جون
از عشق تا....
درهای بسته
وب هواداران یاااااااااااااااااااااااس
مجيد
*نم نم بارون*
ساحل سعید
یاقوت کبود
زرتشت
گل یخی
از پشت یک سوم
گوشه ای از خاطرات(( پرنیا))
قتل مهتاب به فرمان نئون
تا شقایق هست زندگی باید کرد
شطح شب
(***از جون شير تا مرغ ادميزاد***)

RSS 2.0
منبع کد اهنگ مینوس

بهترین کدها و بهترین دانلودها در مینوس

Weblog Theme By Blog Skin